تبليغاتX
سنجاقک و حرفهای آن
من ندانم به نگاه تو چه رازی ست نهان که من ان راز دیدن و گفتن نتوان
اول سلام به روي تك تك خوداتون.دلمم واستون خيلي تنگ شده ولي خيلي گرفتار بودم نه، از كلمه ي گرفتار خوشم نمياد پس ميگم از كم سعادتيم بوده كه چند وقت خدمت شما نبودم.از همهي نظراتتونم ممنون.راستي عيدتونم مبارك،خيالتونم راحت چون شرط ميبندم عيدي اتونم ازامام رضا گرفتين.

يك اگر با يك برابر بود

معلم پاي تخته داد مي زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان

ولي آخر كلاسيها

لواشك بين خود ميكردند

وآن يكي در گوشه اي ديگر جوانان را

ورق ميزد

 باخطي خوانا بر روي تختهاي كز ظلمتي تاريك

غمگين بود

تساوي را چنين نوشت :يك با يك برابراست.

از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

هميشه يك نفر يايد به پا خيزد...

به ارامي سخن سر داد :

تساوي اشتباهي ،فاحشومحض است

نگاه بچه هال ناگه به يك سو خيره شد و

معلم مات بر جاماند

واو پرسيد:اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آيا باز يك با يك برابر بود؟

سكوت مدهوشي بود و سؤالي سخت

 معلم خشمگين فرياد زد آري برابربود

واوبا پوز خندي گفت:

اگر يك فرد  انسان واحد يك بود

آنكه زر و زوربه دامن داشت بالا بود

وآنكه قلبي پاك و دستي فاقد از زر داشت پايين بود 

 اگر يك فرد  انسان واحد يك بود

آنكه صورت نقره گون چون قرص مه مي داشتبالا بود

وان سيه چهره كه مي ناليد پايين بود

اگر يك فرد  انسان واحد يك بود

اين تساوي زيرورو مي شد

حال مي پرسيم اگر يك بايك برابر بود

نان و مال مفتخوران از كخا اماده ميگرديد

يا چه كس ديوارچين ها را بنا مي كرد ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس انكه پشتش زير بار فقر خم ميشد

يا كه زير شلاق له ميشد

معلم ناله اسا گفت :بچه ها در جزوه ي خويش بنويسيد

كه يك با يك برابرنيست...                     

                                                                                                 (خسرو گلسرخي)

                                                                                                            (روحش شاد)

راستي اينم ميخوام به خدا جلوي شما بگم"اخه الهي من قربونت برم خدا كه اونقدر بزرگي كه بارونه رحمتترو هم روسر منه گناهكار نثار ميكني هم روي سر انسان پاكي كه منه گناهكار پيشش هيچم نيستم"نمونه  كوچيكش جلو چشمونه الان داره تهران بارون مياد ولي خدا نميگه جلوي كدوم خونه ببار جلوي كدوم خونه نبار فردا صبحم افتابش بالا سره هممون طلوع ميكنه نه كسي بيشتر نه كسي كمتر.

                                                                                                                       "گام هايتان استوار،دلهايتان بي قرار حق باد"

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 15:32  توسط کیمیا کتی  | 

سلام به روي ماه تك تك خوداتون ا لان كه دارم اينو مينويسم از اوني كه بالا سرمونه و خيلي از كارامو.نو ميبينه ولي ازمون رو بر نمبگردونه و با هميهي عشق نسبت به بندش وقتي صداش ميزنيم اجابتش ميكنه ميخوم به هممون اين توانايي رو كه چيزهاييرو كه نميتونيم تغيير بديم بپذيريمو بهمون شهامتي بده كه بتونيم چيزهايي رو كه ميتونيم تغيير بديمو خردي بهمون عطا كنه كه فرق بين اين دوتا رو درك كنيم

.

خوب ميريم سر مطالب اصليمون.بياين از امروز رژيم درست كلمات بگيريم.

آره ،رژيم كلمات.قبلا گفتم ولي ياداوريش ضرر نداره(از سخنهايمان بر ما حكم خواهد شدو انچه برايمان روي ميدهد، كه زمينهي ان را با كلمات اماده و موجب نقش بسته شدن انها بر ذهن خود ميشويم)

 

بسياري از مردم وقتي بهشون ميرسيم همش كلمات مخرب استفاده ميكنن موقع حرف زدن مثلاصبح ازخواب واسه اغاز يه روز خوب ،خوبتر از گذشته و به اميد اينده رو اغاز ميكني به يكه ميرسا فرقي نميكنه تو كوچه يا محل كار يا مدرسه همه عادت كردن بگن سخته همه عادت كردن وقتي ازشون ميپرسي حالت چه طوره شروع كنن به اعتراض و شكايت نميگم زندگي سختي نداره ولي يادمون باشه ما هستين كه به سختهامون روي خودمون و ديگران اثر ميزاريم.

يادمون باشه خدا وقتي به مخقلوقاتش براي دادن قدرت عقل و اختيار و اراده رو كرد تنها ما انسانها بوديم كه اين قدرتو پذيرفتيم حتي كوهها ،درياها و ديگر مخلوقات حاضر به پذيرفتن اين قدرت و موهبت الهي نشدند.پس يادمون نره واسه اين كه الان اينجا هستام بهاي بالايي پرداختيم و با پروردگارمون عهد بستيم.

 

پس اگه مشكلات زندكي مثل كوه سخته بدون قدرت الهي وجود من و تو از اون سخت تره.اگه حتي كوهش يهو فوران كنه روزي هست كه اون گدازه ها سرد بشه بدون اگه مشكلات به وسعت درياهاست ،دريا انتهايي هم داره و در عين حال زيبا هم هست بدون اگه دريا مطلاطمه بايد قايق محكمتري با قدرت و اراده ي الهي بسازي.مطمون باش همه جاي دنيا خوبي خودشو كنار بدي نشون ميده.مثل درخشش ستاره توي شب اين يعني زيبايي در عين تضاد.

 

اكتر گل هاي زيبا همراه خارند .پس اگه سختي نباشه كي طعم راحتيو ميچشي؟اگه همش در ارامش باشيم كي قدر لحظات خوش زندگيمونو بفهميم؟وقتي همه چيز در اختيرمون باشه بدست اوردنش كه لذتي نداره،داره؟اگه كسي بهمون دروغ نگه كي معني درست صداقت رو ميفهميم؟اگه كسي بهمون خيانت نكنه كي معني وفاداريرو ميفهميم؟اگه كسي لطفشو ازمون دريغ نكنه كي ميفهميم معناي دست گيريه ادم با معرفتو؟

پس بازو بياين با هم بگيم كه اگه زندگي سخته منو تو از اون سخت تريم .مقاومت با قوانين زندگي عكس عمل مينه ولي ما هم نبايد هميشه در جهت بادي كه ميوزه و يا ابي كه جريان داره بشيم.

 

اين جمله رو هم از توي بلاگ مهدي عزيز خوندم :ساموئل اسمایلز:

برای شناکردن به سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرات لازم است و الا هر ماهی مرده ای می تواند از طرف جریان آن حرکت کند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:45  توسط کیمیا کتی  | 

بنام خدا

اول سلام به روی ماه تکتکتون.خداییش مطلبش به کارمون مییاد ارزش خوندن داره

باور شماره ي ۱:هميشه با يستي نهايت سعي خودتان رابكنيد .

در همه ي عمر مي شنويم:"وقتي داري نهايت سعي خودت را مي كني،ديگركاري به كارت ندارم ."

شما واقعامجبور نيستيد ،نهايت سعي خود را بكنيد .در حقيقت نهايت سعي شما چيزيست كه هرگز نمي توانيد ان را سنجيده و ازان باخبر شويد .با اين نظريه كه هميشه نهايت سعي خودت را بكن،ممكن است خود تان را به جنون بكشا نيد .

بهترين،جايي براي بهبود نمي گذارد .معنايش اين است كه در هر كاري با يستي صددرصدبياوريد .سعي زياد ،فشاررواني ونگراني زيادي بهمراه دارد .در نهايت سعي كردن هيچ ارامشي نيست تنها حرص رسيدن به بهترين نشان وجود دارد .

اندازه گيري پيوسته ي خويش باسطوح تعيين شده خارجي ،شما را درموقعيتي قرار ميدهد كه عوامل بيروني ،زندگي شمارا كنترل خواهند كرد. خود والاتر شماخواهان ارامش ،احساس سعادت و داشتن هدف است .

"پنج رنگ مي تواند كور كند"

"پنج صدا مي تواند كر كند"

"پنج مزه مي تواند سير كند"

خود دروني بهتريني ندارد كه به نمايش بگذارد و فقط گوش مي دهدومي داند وباهدف كار خودش را انجام مي دهد .(مسابقه ي شكار مي تواند مرد رابه جنون بكشاند ونفع طلبي ارامشي براي انها نگزارد .)

بايد اين بار "نهايت سعي را بكن "از دوش خودمان واطرافيانمان برداريم .

وظايفي را كه از درون شمااماده ي انجام است تجربه كنيد ،اما خودتانرا از اين كه ايا وظايفتان ارزشي داشته يا نه ،برهانيد .به هنگام تمركز،تصويري ازخود كه قادريد هركاري راانجام دهيد تصور كنيد .

به خودتان فرصت دهيد بدون انديشيدن به حاصل كار ،اين تصوير راحفظ كند .

در تمام كار هاي روزانه ي خودهمين كاررابكنيد .متوجه مي شوي كه كارها يتان بهبود مي يابد و تواناييبيشتري رااحساس مي كنيد .دليلش اين است كه شمابه جاي انكه در مورد خوب انجام شدن كار بيانديشيد

ازلحظه ي خود لذت مي بريد.

(دكتروين داير)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 16:11  توسط کیمیا کتی  | 

سلامت...اگر ادمي هما هنگ وشا دما ن با شد ،  

سلامت خواهد بود.هر مرضي ناشي ازگناه يا تخلف از قانون معنويت است.عيسي مسيح براي شفاي مفلوج به او گفت :)اي فرزندم ، خاطر جمع دار كه گناهانت امرزيده شده .)

خشم و نفرت و انزجار وبدخواهي و ترس و ترس وهر چه از اين دست ...

ياخته هاي تن را پاره پاره و خون را مسموم مي كند.تصادفات ، كهولت وحتي خود مرگ ، همه حاصل دست برنداشتن از تصاوير نا درست ذهني است. اگر ادمي خود را چنان ببيند كه خدا او را مي بيند ، مو جودي مي شود تابناك و بي زمان وبي تولد و مرگ . زيرا ( خدا انسان را به سيماي خود و شبيه خود آفريد .

عبارتهاي تاكيدي.

من خستگي را نفي مي كنم . چون از هيچ چيز خسته نمي شوم . من در سعادت ابدي وشگفتيهايي زيبا وشاد مانيهايي سحر آ ميز زندگي مي كنم .تن من (تن نور است .)

تو در من چنيني "شادماني ابدي " جواني ابدي" دولت ابدي "سلامت ابدي "محبت ابدي " حيات ابدي "

من يك هستي معنوي هستم .تن من در منتهاي كمال آفريده به سيماي وشبيه او .هم اكنون نور خدا در يكايك ياخته هاي تنم جريان مي يابد .براي سلامت تابناكم سپاس مي گزارم.

ديدگانم ديدگان خداست :بي نظير و بي همتا .تابناك از نور خدا كه بر راهم مي تابد .به روشني مي بينم كه شيري برسر راهم نيست .تنها فرشتگانندو

ناجيان و بركتها ي بي پايان .

چشمانم منور است .و صاحب ديدي جانم .من صاحب بصيرت وديدگان نا فذ جانم .فراسوي موانع ظاهري را مينگرم .و به روشني وقوع معجزه را ميبينم .

كم خوني:كم خوني نشانهي براورده نشودن آرزوها و عدم شادي و خوشبختي است .

گوش :كري يا سنگيني گوش نشانه ي اراده ي نيرومند است و لجبازي وبي ميلي نسبت به شنيدن بعضي از مطالب .

روماتيسم:نشاني ايراد گرفتن و عيب جويي و انتقاد و اين گونه صفات است .

رشدهاي كاذب :نشانه ي حسد ،نفرت و انزجار،ترس و اضطراب واينگونه صفات است .

امراض قلبي :نوع مرض قلبي نشانه ي ترس و خشم و اين كونه عوارض است .

( فلورانس اسكاول شن)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:59  توسط کیمیا کتی  | 

1:از دست دادن:اگر انسان چيزي را از دست بدهد،نشان ميدهد كه در ذهن نيمه هشيار اواعتقاد به از دست دادن وجود دارد.به محض اينكه انسان اين اعتقاد كاذب را از ذهن نيمه هشيار خود بزدايد،ان جه را كه از دست داده است يا همسنگ و معادل ان را به دست خواهد اورد.

به اين مطلب ايمان داشته باشيد كه انسان چيزي را از دست نميدهدمگر انكه حق الهي او نباشد و يا انقدر كه بايدو شايد عالي نباشد.

2ايمان:اميد به پيش مينگرد،حال انكه ايمان يقين دارد كه پيشا پيش ستانده استو هماهنگ با ان عمل ميكند.و بدانيد خدا با ماست و چون هيچ چيز نميتواند او را شكشت دهد،هيچ چيز نميتواند ما را نيز شكست دهد.و ما هيچ گاه از انساني كه در حق ما بدي كرده نميرنجيم و كينه اي به دل نميگيريمزيرا كه هر انساني به مانند حلقه ايست طلايي در زنجير خيرو صلاحمان.

3حمايت:ما ميدانيم كه در احاطه ي قدرت و نور خدا هستيم،كه هيچ چيز منفي نميتواند در ان رسوخ كند.جز خدا قدرت ديگر و بالا تري وجود ندارد كه مارا كه از ما حمايت ميكند وجز خواست خدا خواست ديگري وجود نداردو هر انجه كه به ما رسد يقينا خير است و از جانب اوست.

4سلامت:اگر ادمي هماهنگوشادمان باشد،سلامت نيز خواهد بود.هر مرض و بيماري ناشي از گناه و عذاب وجدانمان نسبت به چيزيست.تصادفات،كهولت هاو حتي خود مرگ نيز حاصا تفاسير نادرست ذهني است.اگر ادمي خود را چنان بيند كه خدا اورا ميبيند،موجودي ميشود بي زمان و بي تولد و مرگ.

5:هرچه بدت ايد سرت ايد:دليل علمي ان اين است كهوقتي انسان نفرت ميورزد،تصويري روشن در ذهن نيمه هشيار خود پديد مي اوردكه در عرصه ي عيني هو متبلور و عيان خواهد شد.و ادمي همواره در برون همان جيزي را درو ميكندكه در عالم انديشه ي خود ساخته است.در فرصت هاي زندكي نيز چنين است .يكه انها را ميبيندو ديگري از انها ميگذرد.و انسان با كلمهي ساده اي كه بر زبان مياورد توانايي تغيير زندگي خويش را دارد و تنها راه دست يابي به اين درجه ايمان به تاثير افكار و كلام انسان در زندگيست.

6:بخشايش:همه را مي بخشايمو همه من را مي بخشايند.همهي دروازه ها به ناگاه گشو ده ميشوندوراه ها برايم هموار ميشود به سوي هدفي كه مرا به ان چا لايق ان هستم برساند.

7:شادماني:شادماني با مهار كردن كامل خوي هيجاني به دست مي ا يد.جايي كه بيم و هراس و ترس وجود دارد از شادماني خبري نيست.پس بياييد شجاع باشيم.سري كه بر پيشانيش اخمي باشد،اسوده بر بالين قرار نمي گيرد.نفرت،بد خواهي و حسد شادي را از ادمي ميگيردو بيماري و شكست را جايگزين ان ميكند.

8توانگري:انسا به عالمي پا مينهد كه كهخدا رزق و روزيش را تامين كردهو هر انچه ارزومند يا نيازمند است پيشاپيش بر سر راه اوست.هر چند كه بايه اين خزانه را با ايمان خود و كلامي كه بر زبان مياورد بگشايد.

 

هيج جيز انقدر عجيب نيست كه راست نباشد

هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايد

هيج جيز انقدر عجيب نيست كه دير نپايد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 0:19  توسط کیمیا کتی  | 

سلام به همه یه شعر جالب از وبلاگ یکی از دوستای عزیزم رو میخوام بذاروازحامد جان به خاطر اینکه بهم اجازه داد این کهرو بکنم ممنونم

 

از سخن‌چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطرات‌ ات را بیاور تا بگویم کیستم


سیلی ِ هم‌صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره‌ام، هر قدر بی‌مهری کنی می‌ایستم

تا نگویی اشک‌های شمع ازکم‌طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آیینه، حیرت صد برابر می‌شود
بی‌سبب خود را شکستم تا ببینم کیستم

زندگی در برزخ ِ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می‌زیستم

 

قربون همتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:21  توسط کیمیا کتی  | 

هر انساني با تشرف به ايين عشق ،به اين سياره پا مي نهد.

"به شما حكمي تازه مي هم كه به يكديگر محبت كنيد ."اوس پنسكي در كتاب ترتيم اورگانوم مي گويد :"عشق پديداري است كيهاني كه عالم چهار بعدي يا دنيا ي شگفتي ها را بر ادم مي گشايشد .

عشق راستين از خويش تن فارغ است و از هر جه ترس ،رها .بدون هيچ چشم داشت واندكي توقع ،خود را بر محبوب فرو مي بارند .شادمانيش در بجشيذن است نه ستاندن .عشق يعني ظهور خدا . ونيرومند ترين قدرت مغناطيسي موجود در عالم . عشق پاك فارغ از خويشتن _بي نياز از هر گونه طلب يا انتظار _به ناچار همجنس و همسنگ خود را به سوي خود مي كشاند .هر چند كمتر كسي از عشق حقيقي بويي برده است .ادمي كه در مهر ومحبت خود غاصب وخودخواه يا ترسو است قهراًانچه را كه دوست دارد از دست مي دهد . حسد بزركتريندشمن عشق است .چون تخيل از ديدن كشش محبوب به سوي ديگري سر به شورش برمي دارد .واگر اين ترس ها خنثي نشوند ،بي تريد به عينيت در مي ايند .

مثلا زني پريشان نزد شخصي امد و گفت مردي كه دوستش مي داشت او را به خاطر زني ديگر رها كرده و كفته كه از ابتدا  نيز قصد ازدواج با او را نداشته است .زن ارز شدت حسد در حال انفجار بود گفت : "از خدا مي خواهم كه او را به خاك سياه بنشاندو همين بلايي را كه او بر سرم اورد بر سر خودش بياورد . اخر چطور توانست وقتي ابن قدر دوستش داشتم تركم كند ؟

ان شخص گفت:" اما اين كه دوست داشتن نيست . اين نفزت است .و افزود محال است ادمي بتواند چيزي را بدست اورد كه خود هرگز نبخشيده است عشقي در حد كمال ببخش تا عشقي در حد كمال بستاني .از طريق اين مرد به كمال برس . يعني عشقي كامل وعاري از خودخواهي يا هر گونه انتظار نثارش كن .بدون ذره اي كينه يا ملامت در هر كجا هست برايش بركت بطلب و بگذار كه دعاي خير تو بدرقه ي راه او باشد ."

زن گفت :"تا ندانم كجاست دعاي خيرم بدرقه ي راهش نخواهد بود."

شخص گفت:"در هر حال اين عشق وا قعي نيست ."افزود :"هر گاه عشقي كه از دل تو بر ميخيزد عشقي راستين باشد _خواه از طريق اين مرد خواه از طريق مردي هم پايه ي او_ عشق راستين به تو باز خواهد گشت .چون اگر خدا اين مرد را براي تو نمي خواهد قاعدتاتو نيز نبايد او را بخواهي واز انخا كه خدا جدايي ناپذيري پس از عشقي هم كه حق الهي توست جدايي ناپذيري ."

چند ماهي گذشت اما هنوز دگر گوني چشم گس ري حاصل نشده بود.هر چند زن پيوسته داشت با خود كار ميكرد .ان شخص گفت :"هر گاه احساس كردي كه ديگر از ظلم او ازرده نيستي او نيز از ستم دست خواهد كشيد چون تو با هيجانت او را به سوي خود ميكشاني ."انگاه برايش از يك گروه برادري گفت كه هيچ گاه به يكديگر صبح به خير نمي گفتند و در عوض اين كلام را به كار ميبردند درود بر الوهيت باطن تو انها به الهيت هر انسان وجانور وحسي درود مي فرستادند و هيچ گاه ازاري به انها نمي رسيد زيرا در هر موجود زنده اي تنها خدا ر مي ديدند . شخص گفت :"به الوهيتي كه درون اين مرد هست درود بفرست و بگو من تنها ضمير الهي تو را مي بينم . همان طور كه خدا تو را مي بيند . كامل و افريده به سيما شبيه او و"

زن احساس كرد كه اندك اندك توازن را با زمي يابد و انزجارش را از دست مي دهد .ان مرد كاپيتان بود وان زن هميشه ان را كاپ مي ناميد يك روز ناگهان گفت :"خدايا براي كاپ هر كجا كه هست بركت ميطلبمو دعاي خيرم بدرقهي راه اوست."تا اينكه چند ماه بعد ان دو با يكديگر ازدواج كردند.از قديم گفته اند كه:نه هيچ انساني دشمن توستو نه هيچ انساني دوست تو،بلكه هر انسان معلم توست.پس ادمي بايد غرور و تعصب را كنار بگذاردو انچه را كه هر انساني به او مياموزد را بياموزد تا ازادو رها شود.اگر كسي پول را حقير بشمارد هرگز نميتواند ان را به سوي خود جذب كندچه بسيار انسانهايي كه ميگويند كه پول براي من پشيزي ارزش ندارد اين افراد اقلب در فقر مي مانند.البته اين گرايش ذهني ،ادمي را از رزق و روزي جدا ميكند .براي جذب كردن هر چيزي بايد با ان در هماهنگي كامل قرار گرفت.اين را نيز به خاطر داشته باشيد كه ادمي با بيخبري از قانون،سبب نابودي خود ميشود.همهي امراض و دلتنگيها زاييدهي تخلف از قانون محبت اند .گاه مردم ار خطايي كه شايد سالها پيش در حق كسي كدهاند افسوس ميخورند.بدانيد كه اكر خطاي گذشته را نميتوان جبران كرد ،دست كم اثر ان را با مهرباني در حق كسي ديگر ميتوان خنثي كرد."ليكن كاري ميكنمكه انچه را در عقب است فراموش كنمو به سويانچه در پيش استخويش را بكشانمهميشه اين جمله را با خود تكرار كنيد كه:1"هيج بدي بر تو واقع نخواهد شد.و بلاييبر خيمهي تو نخواهد رسيد.2در محبت خوف نيست،بلكه محبت كامت خوف را كنار ميزند،زيرا خوف عذاب داردوكسي كه خوف دارد در محبت كامل نشده.

                               فلورانس اسكاول شين

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 13:21  توسط کیمیا کتی  | 

همه اين و ميدونيم كه براي رسيدن به موفقيت و هر انچه كه مارا به ارامش ابدي سوق ميدهدبايد درون خود را ارام كنيم .فكر كنم كه اين متن براي اين مقدمه مناسب باشه

 

123شروع:تصور كن دو طفغل محبوس در رحم مادر،كه ما يكي را "من"و ديگري را "روح"ميناميم،چنين مكالمه ايبا هم داشته باشن:

روح به من ميگويد:"ميدانم پذيرفتناين مطلب برايت مشكل است،ولي من ايمان دارم كه بعد از مرگزندگي وجود دارد."من جواب ميدهد :"چرند نگو.به دورو برت نگاه كن،هر چه هستهمين است.چرا هميشه به دنبال چيزهاي غير واقعي هستي؟سرنوشت خود را بپذير،راحت باش و مزخرفات زندگي بعد از مرگ رو فراموش كن."

روح لحظه اي ارام ميگيرد،ولي صداي درونيش نميگذاردارام باشد:من،عصباني نشو ولي حالا حرف ديگري دارم،اينكه مادري هم وجود دارد."من با ريشخندي ميگويد:"مادر!چطور ميتواني اينقدر مزخرف باشي؟تو هرگز مادبري نديده ايچرا نميپذيري كه هرچه هست همين هست؟اين عقيدهي مادر داشتنديوانگي ست.تو و من اينجا تنها هستيم،اين واقعيت توست.حالا به اين رشته بچسب.به گوشه اي بروو دست از اين مزخرف گوييبردار وبه من اعتماد كن،مادري در كار نيست."

روح با بي ميلي ساكت شد،اما دوباره بيقراريش او را به حرف اوردو گفت:"من،لطفا بدون جبه گيريدر برابر عقيده ي من ،گوش بده.من فكر ميكنماين فشارهايي كه به من و تو وارد ميشودو حركاتي كه گه گاهاز ناراحتي ميكنيمو جابه جا شدن دائميو هر چه كه اتفاق ميافتد،همه باعث رشد ما ميشوندوما راغ براي رفتن به جايي كه قرار است به زودي تجربه اش كنيم،اماده مينمايد."من جواب داد"حالا ديگه يقين پيدا كردمكه تو ديوانه شدهاي.هر چه تاحالا ديده ايتاريكي بوده.تو هرگز نوري ري نديده اياصلا چه طور به اين چيزها فكر ميكني؟ان حركات و فشارهايي كه احساس ميكني،واقعيت تو هستند تو يك موجود جدا هستي.اين سفر توست،تاريكي ،فشار و احساس اسارتي كه داري مربوط به زندگيست.نا زنده اي بايستي با انهامبارزه كني.حالا رشته ات را بچسب و لطفا ارام بگير."روح مدتي ارام گرفتولي بالاخره طاقت نياورد:"من فقط يك حرف ديگر ميزنمو ديگ/ر مزاحم نميشوم."من با بي حوصله گي گفت "خب بگو"

_من معتقدم كه همه ي اين فشارها و ناراحتي ها نه تنها ما رابه يك نور اسمهني هدايت ميكند،بلكهبعد از تجربه ي ان نورما با مادرمان روبه رو شده(خدا)و جذبه فوقالعاده اي بي نظير را تجربه خواهيم كرد."

_اي روح حالا ديگر مطمئن شدم كه عقلت را از دست داده اي."نكته 1 ما مقدس هستيمو براي شناخت تقدس وجودملن،بايدسيستم باورهاي خود را تعالي بخشيم2خود مقدس ما ميتواند برمن يا در اصطلاح "ايگو"غلبه كردهو اختيار زندگينان را در دست گيريم3ما ميتوانيم بر همي موجودات زمين بتابيم و روي انها تاثيد گذاريم." دكتروين داير"

و از ياد مبريم كهانسان با كلامي كه بر زبان مياوردميتواند هر انچه را كه حق الهي اوستبه عينيت و تملك در اورد.يقين داشته باشبد كه"انچه در عبادت ميطلبيدان را يافته ايدو به شما عطا شده"از يادئان نرود كه"اگر كسي موفقيت بطلبد و زمينه ي شكست رااماده كند،دچار همان وضعي خواهد شد كه برايش تدارك ديده.و درست زماني كه انسان كوچكترين نشانه اي از انچه تلبيده نديده بايد براي ان تدارك بيند."فلورانس اسكاول شن"

                                                                                                    تونيز   ،   همچون باد بهاري گره كشا ميباش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 12:9  توسط کیمیا کتی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:41  توسط کیمیا کتی  | 

دل ز تن بردي و اشكاري هنوز

دردها دادي و درماني هنوز

اشكارا سينه ام بشكافتي

همچنلن در سينه پنهاني هنوز

ملك دل كردي خراباز تيغ ناز

واندرين ويرانه سلطاني هنوز

هر دو عالم قيمت خود گفته اي

نرخ بالا كن كه ارزاني هنوز

ما ز گريه چون نمك بگداختيم

تو ز خنده شكر ستاني هنوز

جان ز بند كالبد ازادگشت

دل به گيسوي تو زنداني هنوز

پيري و شاهد پرستي هم خوش ست!

"خسروا"تا كي پريشاني هنوز؟ امير خسرو دهلوي

 

 

گفتم خيال وصلت. گفتا به خواب بيني

گفتم مثال رويت گفتا در اب بيني

گفتم به خواب ديدن زلفت چگونه باشد؟

گفتا كه خويشتن را در پيچ و تاب بيني

گفتم رخ تو بينم گفتا زهي تصور

گفتم به خواب جانا گفتابه خواب بيني

گفتم كه زلف رويت بنماي تا ببينم

گفتا كه در چنين شب چون افتاب بيني؟

گفتم خراب گشتم در دور چشم مستت

گفتا كه هرچه بينيمست خراب بيني

گفتم لب تو ديدم،صد جان ،بهاست اورا

گفتا مصبري تودر لعل ناب بيني

گفتمكه روز شب شدز تار مويت

گفتا نگر به رويم تا ماهتاب بيني

سلمان ساوجي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 20:29  توسط کیمیا کتی  |